X
تبلیغات
رایتل

انجمن اهل قلم شهرستان لنده

وابسته به ارشاد اسلامی

پنج‌شنبه 24 مهر 1393 ساعت 01:13

شعری از استاد غلامشاهی

به نام حضرت دوست
قاتل
هر روز
بی خیال
قاتل
می رود و می آید با تیغ و با کمان،باطناب دار،آرام و باوقار
و چه بی پناهم من.
قومی نه،دوستی نه.داروغه وگزمه ای نه.
قانون و محکمه ای نه.
یک بار نمی کُشد،راحتم کند
وین قصّه هرروز
تکرار می شود،
بی آن که یکی بپرسد:جرمش چیست؟
و آخرین بار
فردا
دوباره:
بر چوبه ی دار،
با تیر نگاه تیرباران خواهم شد؛
جان خواهم داد.
خدا کند پس فردا
جاده ی قبرستان
خالی از پچ پچ آنان باشد،
که تماشاگر قتلم بودند
و حتی
آخ نگفتند یک بار.
                                                     صمدغلامشاهی

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.