X
تبلیغات
رایتل

انجمن اهل قلم شهرستان لنده

وابسته به ارشاد اسلامی

شنبه 29 شهریور 1393 ساعت 22:59

متن سخنان استاد فرامرز قربانی در نهمین نشست انجمن اهل قلم

پیشینه خانواده

 نهاد «خانواده» از اصیل ترین و قدیمی ترین نهادهایی است که اجتماع بشری آن را تجربه کرده. اگر سرمنشأ و فلسفه ی وجودی تشکیل نهادها را نیازهای «ساخت-یافته» بدانیم، به یقین خانواده نهادی است که یکی از طبیعی ترین و پای دارترین نیازهای انسان را به صورتی ساخت یافته و تعریف شده تأمین می کند.

خانواده به عنوان اصلى ترین نهاد اجتماعى و زیربناى جوامع و منشأ فرهنگ ها و تمدن ها در تاریخ بشر بوده است. پرداختن به این بناى مقدس و بنیادین و حمایت و هدایت آن به جایگاه واقعى و متعالى اش، همواره سبب اصلاح خانواده ی بزرگ انسانى و غفلت از آن، موجب دورشدن بشر از حیات حقیقى و سقوط به ورطه ی هلاکت و ضلالت بوده است.  

جایگاه خانواده

          خانواده هسته ى نخستین تشکیل ساختمان جامعه به شمار مىرود و عواملى چون عشق و محبت و عاطفه را در وجود انسانها ریشه دار مىکند. با رعایت موازین ارزشى اسلامى، زندگى خانوادگى شکوفا مىگردد و آیین اسلام حقوقى براى اعضاى آن به وجود مىآورد که با مراعات و اجراى آن، صفا و صمیمیت چون چشمهاى جوشان در خانواده جارى مىگردد.

          در خصوص مناسبات اخلاقى و روابط بین اعضاى خانواده، حضرت امام رضا(ع) یک اصل کلّى، جالب و داراى پیامى روان شناختى را مطرح مىفرمایند: «اجْعلْ مُعاشرَ تَکَ مَعَ الصغیرو الکبیر؛ یعنى برخورد خود را با افراد کوچک و بزرگ، زیبا و نیکو گردان»[8] این اصل در حُسن معاشرت و بهبودى آن تأثیرى فراوان دارد، این سخن مىتواند برگرفته از فرمایش رسول اکرم(ص) باشد که مىفرمایند: «خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلى؛ بهترین شما کسى است که براى اهل خانهاش نیکو باشد و من نیکوترین شما براى خانوادهام هستم. [9]مرد خانه حق ندارد به هر دلیلى ارتباط با همسر خویش را بیش از چهار ماه ترک نماید.

          گروهى به محضر حضرت امام رضا(ع) آمدند و عرض کردند: «اى پسر رسول خدا(ص) مردى زنى جوان دارد و چون مصیبتى متوجهاش گردیده، مدت چند ماه و بلکه یک سال است که ارتباط با همسر خویش را ترک کرده است. البته این کار به دلیل اذیت، آزار و انتقام نبوده بلکه به علت اندوه و افسردگى خاطر از این معاشرت اجتناب کرده است. آیا با این عمل عصیان و ترک گناهى مرتکب شده است؟» امام فرمودند: «بلى، ترک این ارتباط بیش از چهار ماه گناه دارد

جایگاه خانواده درایران

          در ایران ما در گذشته های نه چندان دور اعضای یک فامیل در یک محله کنار یک دیگر زندگی می‌کردند و در کنار این مجموعه، اعضای خانواده شامل پدربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر، فرزند و نوه‌ها نیز در یک مجموعه ی ساختمانی به سر می بردند.[11] نتیجه ی طبیعی چنین وضعیتی نوعی تقسیم طبیعی کار بین اعضای خانواده بود. این تقسیم کار شامل کسب درآمد، تنظیم اقتصادی خانواده، ترتیب دادن ازدواج، تربیت فرزندان، فعالیت‌های آموزشی و تأمین امنیت خانواده می‌شد.مثلاً در بسیاری از خانواده‌ها تهیه ی نان و خرید برای خانواده، تکلیف پدربزرگ بود و نگه داری از فرزندان را مادربزرگ‌ها بر عهده می‌گرفتند و فرزندان ارشد کار می‌کردند.

          همچنین در خانواده ی گسترده، نیازهای اقتصادی به مراتب کمتر از نیاز خانواده ی مستقل و ناپیوسته است زیرا خانواده ی گسترده به یک سفره، یک یخچال، یک تلویزیون،‌ یک لباس-شویی و... نیاز دارد. با هسته ای شدن خانواده ها و علی رغم تاثیر فراوانی که خانواده می-تواند در تربیت و جامعه پذیری فرد و در واقع اصلاح و پیش رفت همه جانبه ی جامعه داشته باشد و با توجه به این که خانواده، دین، سنت و جامعه ارتباط عمیق و پیچیده ای با یک دیگر دارند، بعضا مسئله ی خانواده از دید محققین اجتماعی غافل مانده است. تجربه و تحقیقات اجتماعی ثابت کرده است که عواملی چون تربیت غلط در خانواده، خانواده های  نامستحکم، خانواده ها ی طلاق و... در انواع ناهنجاری های اجتماعی نقش مستقیم و به-سزایی دارند.

          امروز که در حال بازگشت به خانه بودم، در پیاده رو دو مادر را دیدم که دست کودکان خردسال شان را گرفته بودند. یکی از بچه ها خیلی گریه می کرد و نق می زد و دیگری ساکت بود ... مادر بچه ای که ساکت بود به آن مادر گفت: «یک خورده دعواش کن یا یک کتکی بهش بزن تا ساکت بشه!» (معلوم شد چرا دیگری ساکت است!!!) اما مادر اولی گفت: «این قدر زدمش ولی ساکت نمی شه! این قدر با مشت تو کله اش کوبیدم ولی حالیش نمیشه دیگه!!!» دیگه مادر اولی دلش سوخت و گفت: «حالا تو کله اش نزن! ...» این یک جور تربیت کردن!

          به نظر می رسد علی رغم این که در عصر مدرن و در جوامع مدرن، تاثیر و کارکردهای خانواده کمتر از قبل شده اما هنوز هم یکی از مهم ترین نهادهای اجتماعی است که در حیات شخصی و اجتماعی هر کس در هر جا و هر زمان نقش حیاتی دارد اما نکته ی قابل توجه در خانواده های ایرانی پدیده ای به نام «فرزندسالاری» است.

          اصطلاح فرزندسالاری بار معنایی منفی دارد و از آن، حکومت فرزندان در خانواده، برنده-شدن فرزندان در رویارویی با والدین، حرف شنوی نداشتن فرزندان از والدین و امثال آن ها مستفاد می شود و با اصطلاح فرزندمحــوری که در آن بیشتر فعالیت های والدین بر محور خواسته ها و برنامه های فرزندان تنظیم می شود، متفاوت است. فرزندسالاری، با شدت کمتر، به معنی برآورده کردن زیاده از حد خواسته های فرزندان یا به اصطلاح، وقف کودکان شدن است؛ و در حالت افراطی به صورت سلطه ی مستقیم و دیکتاتوری فرزندان در خانه آشکار می شود.

          در حالت اول، که معمولا در سنین کودکی (سنین دبستان و راهنمایی) رایج است، فرزندسالاری معمولا به صورت لوس بازی، زیاده خواهی، بی ادبی و بی نظمی بروز می-یابد.حالت دوم، که اغلب در سنین نوجوانی و جوانی (سنین دبیرستان، دانشگاه و بالاتر) قابل مشاهده است، با تحکم، زورگویی، وقاحت و قلدری فرزندان در خانه همراه است.

          از میزان گستردگی این پدیده در ایران اطلاع دقیقی نداریم و همین قدر می دانیم که همه-ی خانواده ها بدان گونه که تعریف کردیم فرزندسالار نیستند با این حال، با توجه به اظهارات عامه ی مردم و صاحب نظران، می توان گفت که رواج این پدیده به درجه ای است که نه تنها می توان آن را مسئله ای اجتماعی نامید بلکه تقریبا برای همگان شناخته شده است زیرا افراد یا خود درگیر آن هستند یا مواردی از آن را از نزدیک دیده اند. در ضمن با این که دقیقا نمی توان گفت کدام گروه های اجتماعی با این مسئله روبه رو هستند، می توان گفت که این پدیده بیشتر در میان اقشار متوسط تحصیل کرده ی شهری رواج دارد.

          به طور کلی می توان گفت که در زمینه ی ارتباط فرزندان با خانواده و بالعکس، در مقایسه با گذشته، تحول بزرگی رخ داده است. افراد سال خورده می گویند: «در زمان ما الگویی حکم-فرما بود که امروزه آن را پدرسالاری می نامند و حال وضعیتی حکم فرماست که آن را فرزندسالاری نامیده اند». موارد بسیاری حاکی از این تغییر است.

          شاید بارها شنیده ایم که در قدیم، بزرگ ترها قسمت های بهتر غذا را می خوردند، وسایل بهتر خانه متعلق به بزرگ ترها بود، بزرگ ترها در جای بهتر خانه می نشستند واما این روزها همه چیز برعکس شده است.فرزندسالاری پیامدهایی دارد که شامل مواردی همچون: بی توجهی والدین به یک دیگر، ائتلاف فرزند با یکی از والدین، تنفر والدین از فرزندان و عدم آمادگی فرزندان برای ورود به عرصه ی زندگی است.

جایگاه خانواده در غرب

          «انقلاب صنعتی» را می توان یکی از رخ دادهای مهم تاریخ حیات بشر به حساب آورد؛ از آن رو که کمتر روی دادی در جهان می توان یافت که تا بدین حد در ساحت های گوناگون زندگی انسان اثر گذاشته باشد. شیوه های زندگی و اساساً طرز فکرها در رابطه با آن دگرگون شدند. اندیشه های جدیدی درباره ی حیات نوین پدید آوردند که شعاع آن ها از کشورهای صنعتی گذشت و کشورهای غیرصنعتی را نیز زیر پوشش خود قرار داد.

          اخلاق، که در گذشته بیشتر جنبه ی تعیینی داشت، به مرحله ی استنباطی رسید و هر گروه و طرف دار مکتبی کوشید آن را بر اساس دید و برداشت خود تعیین کند. در انقلاب صنعتی، چنین اتفاقات بزرگی روی داد. ارزش های گذشته، به ویژه در زمینه ی روابط، زیر سؤال رفتند و از جمله نهادهایی که در سایه ی این تحوّل بزرگ دگرگون گردیدند، نهاد خانواده بود.

          هر قدر جوامع فرایند صنعتی شدن را بیشتر سپری کرده باشند، با بحران خانواده بیشتر درگیر خواهند شد؛ زیرا جهان صنعتی شده وضعیتی برای این جوامع پیش می آورد که ابتدا خانواده موقعیت حداقلی پیدا کرده، به تدریج، با بحران معناداری مواجه می شود. اما نقطه-ی عطف بحران خانواده در دنیای امروز، از دست رفتن ارزش های ذاتی خانواده است.

          خانواده در جوامع غیرصنعتی، مسئولیت های چندگانه ای داشته است؛ مراقبت از نوزادان، تربیت و نگه داری فرزندان و نگه داری سالمندان، از جمله مسئولیت های خانواده بود و زن به عنوان مادر خانواده، مسئولیت تمام این امور را به دوش می کشید. اما با صنعتی و نهادینه شدن اصل تقسیم کار، بسیاری از این وظایف به نهادهای صنعتی، خدماتی، بهداشتی و آموزشی که مستقل از خانواده عمل می کنند، سپرده شده است.

          با بحرانی شدن موقعیت خانواده در جهان نوسازی شده (صنعتی) بیشترین زیان آن متوجه زنان گردیده است زیرا حتی در خانواده هایی که زن منزلتی نداشت، عملا به عنوان مادر خانواده، از نقش محوری برخوردار بود. اما با ویران شدن جایگاه خانواده در دنیای نوین، چنین نقشی از زنان گرفته شده است.

کارکردهای خانواده در ارتباط با فرد

          1-اجتماعی کردن فرزندان(تاثیرمنفی زندگی ماشینی براین کارکرد خانواده//کار بیرون از منزل ...ووجود وسایل ارتباط جمعی عملا ارتباط سنتی را به شدت خدشه دار نموده است.

          2-مراقبت ونگهداری از کودکانLافراد در خانواده نیاز به غذا .پناهگاه ومراقبت دارند .خردسالان وپیران (مشکلات اقتصادی تا حدودی براین امر مهم اثر منفی گذاشته)

          3-مراقبت از ناتوانان وسالمندان

4-تولید مثل:جامعه بدون داشتن نظامی برای جایگزینی اعضای آن عملا قادر به ادامه حیات نیست .(نه تولید مثل زیاد ونه نه مثل کم ...هردو آسیب های خاص خود را دارد.

تاثیرات خانواده بر فرد

          1- شکل گیری شخصیت:توانایی های فرد را از کجا وچگونه کسب کرده/فرد نه تنها از نظر جسمانی مدیون خانواده است .بلکه مهمتر از آن /از نظر روانی وشخصیتی نیز تحت تاثیر خانواده قرار دارد.

          2-خانواده ونقش ارشادی وحمایتی:نقش خانواده محدود به دوران کودکی نیست /با کمی تامل در می یابیم که نقش خانواده به در دوره هایی که فرد آموزش رسمی می بیند وجوانی/ازدواج وپس از آن قابل اغماض نیست

          3-خانواده وحمایت عاطفی:انسان به محبت وآرامش روانی نیاز دارد که این نقش را خانواده به واقع باید برای فرد فراهم آورد . فرد با تشکیل خانواده از حیث روانی آرامش می یابد وخستگی های روحی او کاسته میشود.

          4-خانواده وتحقق شخصیت مستقل:خانواده محلی است برای تمرین شخصیت مستقل /فرد با کار کردن بیرون از خانه /تصمیم گیری برای آینده/وتربیت فرزندان به واقع در حال نشان دادن استقلال خویش است

ریشه آسیب ها وبحرانهای خانواده(والدین باهمدیگر)(والدین با فرزندان)

          1-برآورده نشدن انتظارات (رابطه ی متقابل حق وتکلیف)عدم آشنایی زوجین با حقوق وتکالیف خویش

          2-جریان اجتماعی شدن افرادناقص باشد (زن ومرد به صورت ناقص جامعه پذیر شوند)شاغل شدن از نگاه زوجین متفاوت باشد چه اتفاقی خواهد افتاد/دیر اودن به خونه

          چرایی نکته دوم:الف) وجود محیط های مختلف اجتماعی شدن (شهر وروستا...اقوام...اقلیت ها...ب) راههای مخلف اجتماعی شدن(مدرسه...خانواده...رسانه های سمعی وبصری...مجلات...مجالس.....

          3-تغییرات سریع جامعه وبه تبع آن دگرگونی در ارزشها ...ساده زیستی به مد گرایی ....قناعت به مصرف زیاد...

          اختلافات بین فرزندان ووالدین

          1-عدم درک تغییر نقش فرزند از کودکی به نوجوانی توسط والدین

          2-نوع وجنس اجتماعی شدن کودکان به لحاظ زمانی وارزشهای رایج با هم متفاوت است

اینها زمینه ناسازگاری واختلافات درون کانون خانواده را ایجاد می کنند.

بى توجهى خانواده ها به تفاوت نسل ها

          «به روز» بودن والدین و آشنایى آن ها به مسئله ی تفاوت نسل ها و تغییرات ناشى از گذر زمان در فرایند تربیت، از مهم ترین عوامل موفقیت در تربیت است که متأسفانه ما امروز این خلأ را به وضوح در کانون هاى تربیتى و بالاخص خانواده ها احساس مى کنیم. پرهیز از اصرار بر آداب و شیوه هاى تربیتى گذشته، نکته اى است که هم از سوى پیشوایان دینى مورد تأکید قرار گرفته است و هم از سوى دانشمندان علوم روان شناسى و تعلیم و تربیت که نمونه اى از هر کدام ذیلاً اشاره مى شود.

          امام على(ع) مى فرماید: «لاتقسروا اولادکم لادابکم لانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندان خودتان را مجبور نکنید آداب زمان شما را رعایت کنند چرا که آن ها در زمانى غیر از زمانى که شما در آن خلق شده اید، به دنیا آمده اندهمچنین «پستالوزى» در خطابه اى که براى فراگیران خود ایراد مى کرد به نیکى این نکته را متذکر مى شود. او خطاب به فراگیران خود گفت: «علیه مقاصد یا تمایلات شما هیچ کینه اى احساس نمى کنیم و نسبت به آن ها تجاوزى را روا نمى داریم. دور باد از ما که بخواهیم شما را همانند خودمان یا اکثر معاصران مان تربیت کنیم. شما باید به یارى مراقبت هاى ما آن گونه که طبیعت شما اقتضا مى کند، تربیت شوید

          بدیهى است اگر به هر دلیل در روابط فرزندان (به ویژه جوانان و نوجوانان) و والدین شاهد این تباین و دوگانگى باشیم، جلوه هاى رفتارى حاصل از این دوگانگى فرهنگى که خود را در قالب دورویى، نفاق، چاپلوسى، تملق، رفتارهاى دوگانه و... ظاهر می کند. زمینه هاى تربیتى ناخوشایندى را فراهم مى سازد که مؤثرترین و نافذترین ابزارها و شیوه هاى تربیتى نیز در مواجهه با آن ها کارایى خود را از دست خواهند داد.

          بنابراین لازم است که از طریق یک بازنگرى جدى در روش ها و شیوه هاى برخورد با مسائل فرزندان و در یک کلام شناخت دقیق و عمیق نسبت به ویژگى ها، نیازها و روحیات آن ها و نیز شناخت عمیق نسبت به زبان و زمان آن ها (ادبیات ویژه و مقتضیات زمانى آن ها)، شرایط مطلوب براى درک متقابل فراهم آید و موجبات نگرانى از میان رخت بربندد. امید است با برچیده شدن سفره ی افسردگى و غم زدگى، اضطراب و دلهره، شاهد جهیدن برق امید و نشاط و شادابى و طربناکى در چشمان پرامید فرزندان این مرز و بوم و اطمینان خاطر و آرامش روحى و تسکین قلوب سرشار از لطف و محبت پدران و مادران آن ها باشیم.

بحران های امروزی در کانون خانواده ها

          تنش در خانواده(استقلال طلبی زن)

          چنین وضعیتی امروزه به عنوان یک بحران ، یک وضعیت نا بهنجار و نظیر آن در بسیاری از خانواده ها به چشم می خورد. با اینکه قوانین نوین حمایت ازحقوق خانواده برای از بین بردن جو تشنج تلاش زیادی دارند،لیکن با بالارفتن سطح سواد و آموزش، موقعیت اختصاصی خانواده و استقلال مالی زن در خانواده، چنین وضعیتی در اغلب جوامع مخصوصاً جوامع شهری به چشم می خورد . برخوردها و مجادله های خانوادگی منعکس کننده چنین وضعیتی است که خود زمینه را برای انحراف وگسترش آن فراهم میکند.

ارتباط و استفاده نامناسب جنسی در خانواده

پیدایش چنین ارتباطی یا بروزاینگونه ارتباطات در خانواده مخصوصاً در خانواده های امروزی و نقاط شهری وصنعتی ، بسیاری از موارد انحراف را در خانواده موجب شده است. این وضعیت تا اندازه زیادی بی بندوباری جنسی را به وجود آورده است که خود منشأ بسیاری از انحرافات بوده است و انحرافات بیشتری را نیز به طور تسلسلی به دنبال می آورد. در جوامع صنعتی موارد و فراوانی آن به حدی بالا رفته است که در موارد زیادی سلامت افراد وخانواده ها را به خطر انداخته است. به هر حال پیشگیری از این گونه انحرافات، ضوابط و روابط معقول جنسی را باید به نحوی در جامعه وخانواده ها شایع کرد.

کاهش نظارت و کنترل در خانواده

          خانواده جدید امروزی با تغییراتی که در زمینه اجتماعی و فرهنگی به وجود آمده است، نظارت کاملی بر اعضای خود ندارد. به عبارت دیگر،نصیحت ها و مشورت بزرگترها در خانواده ها آنچنان کارایی ندارد و این خود عامل عمده ای در بروز انحرافات شناخته شده است. لذا، تقویت اینگونه الگوها و ارزشهای فرهنگی بین خانواده ها تا حدود زیادی می تواند از اشاعه انحراف در جامعه جلوگیری به عمل آورد.

سست شدن قوانین، ضوابط و پایبندی های ازدواج(پدیده طلاق)

          در عصر حاضر به دنبال تغییرات سریع اقتصادی و اجتماعی،اساس روابط زناشویی و خانواده تا حدود زیادی تضعیف شده است. ضعیف شدن روابط زناشویی یا ارتباطی که در چارچوب قوانین ازدواج وجود دارند، باعث تضعیف روابط و هنجارهای درون خانواده می گردد. امروزه در بسیاری از جوامعی که قبلاً به ازدواج به عنوان امری مقدس توجه می شد، توجه نمی شود، و همین امر خود باعث به هم خوردن روابط،تجزیه خانواده ها و در نهایت بروز انحرافات کوچک وبزرگ درون خانواده ها شده است. تقویت زمینه های فکری وتربیتی از طریق وسایل ارتباط جمعی و متون آموزشی تا اندازه ای می تواند ضوابط و زمینه های چارچوب ازدواج را هرچه بیشتر تقویت کند.چنین وضعیتی امروزه در اغلب نقاط جهان بخصوص نقاط شهری وصنعتی به چشم می خورد. در نقاط صنعتی و جاهایی که تا حدود زیادی زنان از تحصیلات بالا تری برخوردارند با افزایش این قبیل سستیها در ارتباط زناشویی و ازدواج، به همان نسبت میزان طلاق بالاتر رفته است. و به دنبال آن انحرافات بیشتری به وجود آمده است. در جوامع صنعتی تا جایی که بررسی شده است بیش از 60درصداطفالی که به دنیا می آیند تنها با یکی از والدین خود(مادر) زندگی می کنند، یعنی حتی قبل از تولد طفل به نحوی سستی و جدایی بین والدین طفل پیش آمده است که خود سرمنشأ بسیاری از انحرافات بالقوه است .

شکاف و گسست نسل‌ها

          مفهوم ارزش در هر نسلی مفهومی متفاوت است. ارزش چیزی که خانواده نسبت به آن احترام می گذارند و افراد دیگر آن خانواده هم به آن احترام می گذارند مثلا احترام به والدین احترام به بزرگترها، کافی است به معنای عملی سخن برسید که مفهوم ارزش در نسل جدید مثلا احترام به بزرگترها چقدر در میان اذهان جوانان است. مثلا به بی ار تی های تهران سر بزنید وقتی پیرزن و  یا مرد میانسال وارد می شود، نسل جدید در برابر او چقدر احترام می گذارند ، نسل جدید در عوض بلند شدن و احترام گذاردن به نسل پیشین، در کمال جسارت و خونسردی سرش را پایین می اورد و سرجای خود می نشیند، این نشان می دهد که چیزی در درون تغییر کرده ،چون ما معتقدیم که پدیده های اجتماعی حاصل تقابل ذهنیت هاوعینیت ها است. مساله تفاوت نسلی، ارزش و مساله هنجار درمیان نسل امروز اگر تغییر کرده و متغیر شده حاصل تقابل و رابطه دیالکتیکی بین ذهنیتها و عینیت هاست یعنی انسان در درون فکری می کند و همان چیز،رفتارهای انسان را در بیرون شکل می دهد. اگر معنای ارزش را این بدانیم که ارزش چیزی است که برای ما قابل احترام و مطلوب است و می بایست آن را رعایت کنیم در میان نسل جدید احترام به این ارزش ها کم رنگ تر شده است.

پاگذاشتن زنان به عرصه اشتغال

          مادران از عرصه خصوصی به عرصه عمومی رفته اند و همراه با رفتن مادران از عرصه خصوصی  به عرصه عمومی، سرمایه اجتماعی درخانواده کاهش پیدا کرد. زمانی که فرزند شیرخواره، 6 صبح از خانه بیرون برده می شود و به مهد کودک به عنوان یک نهاد تکمیلی سپرده می شود تا 6 غروب؛ یعنی تمام اوقات مفیدی که فرزند و مادر می توانند پویایی داشته باشند و مادر در یادگیری و در جامعه پذیری به فرزندخود کمک کند، در عرصه اشتغال از دست رفته است. در اینجا وقتی این بچه به خانواده برگردانده میشود وقت مفیدی ندارد که با مادر خود صحبت کند درنتیجه شروع تفاوت نسلی در اینجا بوجود می آید، مادر خستگی خود را به خانه می آورد یعنی در واقع آن وقت مفیدی که می بایست در خدمت فرزندان باشد را به دلیل مشکلات اقتصادی که در جامعه ما وجود دارد ،خانواده مجبور است دو شغله و چند شغله باشند تا شکم زن و بچه را سیر کنند اینجاست که باید بگویم: تفاوت نسلی پیامد مسائل و مشکلات اقتصادی خانواده ایرانی است.

          تنوع پذیری در جنس مونث
هر زمان که در مورد دختران و یا زنان و در کل جنس مونث موضوعی مطرح می شود مسلما نمی توان موارد استثنا را نادیده گرفت اما در اکثر مواقع طبق آمارهای بدست آمده اکثر دختران در سنین ۱۹ تا ۲۳ سال دارای حس تنوع پذیری بالایی هستند و علت این تنوع پذیری هم عدم شناخت خود و اهداف خود میباشد یعنی دقیقا نمی دانند که به دنبال چه کسی هستند به همینطور اکثرا تمایل دارند روابط مختلفی را با افراد گوناگون تجربه کنند و قادر نخواهند بود از بین این افراد شخصی را انتخاب کنند حال انکه اکثر امار طلاقها برای این رده سنی اتفاق می افتد به نوعی میتوان گفت تنوع پذیری دختران و زنان با عدم شناخت خود و معیارهای خود نسبت مستقیم دارد. چرا که میل تنوع پذیری انها را از معیار اصلی خود دور می سازد چون قصد داریم بیشتر به تنوع پذیری مردان بپردازیم ، در مورد جنس مونث به همین چند خط بسنده کرده و به تنوع پذیری در مورد جنس مذکر می پردازیم.

تنوع پذیری در جنس مذکر

          جنس مذکر به پیچیدگی جنس مونث نیست و اکثر رفتارهای جنس مذکر برون ریز است و نیاز به کنجکاوی ندارد سوالی که مطرح است آیا مردان تنوع پذیر تر از زنان هستند ؟
پاسخ خیر مردان تنوع پذیر تر از زنان نیستند بلکه اکثر رویدادهای زندگی واکثر رفتارها و برخوردارها برای مردان زودتر به عادت تبدیل می شود و اینگونه می توان نتیجه گرفت که مردان زودتر خسته می شوند مسلم بدونید یک مرد هرچقدر هم که دارای همسری زیبا ، خوش اندام و دلربا باشد بعد از چند ماهی زندگی یا یکی دوسال زندگی این زن برای مرد خود عادی می شود و از نظر ظاهری تازگی قبل را نخواهد داشت پس این مطلب قابل توجه خانمهایی که ادعای زیبایی می کنند و میگویند که شوهرشان به آنها خیانت کرده است بعد از مدتی مردان از نظر ظاهر شما اشباع می شوند ، اخلاق و رفتار یک زن باید به گونه ای باشد که در همه حال برای همسر خود تازگی داشته باشد و فقط ظاهر خوب زن برای یک مرد کافی نیست به همین منظور توصیه می شود همه عشق و علاقه و موهبت خود را به یکباره در چند روز یا چند ماه ابتدای زندگی رو نکنید همیشه مثال اهسته و پیوسته را به خاطر داشته باشید ، مردان تغییرات جزئی را دیر به چشم می بینند مثلا شما اگر جای یک گلدان را در منزل تغییر دهید شاید بعد از یک هفته شوهرتان متوجه این تغییر شود اما اگر رنگ لباس و یا حتی نوع پوششتان را تغییر دهید خیلی زود متوجه تغییر می شوند هر چند شاید اگر عطری که استفاده می کنید را تغییر دهید باز متوجه نشوند پس اگر قصد تغییر یا تحولی دارید بهتر است تلاش خود را در جهت تغییر بزرگی انجام دهید. .

رواج فرهنگ مصرف گرایی

          رواج فرهنگ مصرف گرایی در سطوح مختلف نارضایتی های گسترده ای را سبب گردیده است. یعنی بخشی از ناکامی ها در پی برآورده نشدن نیازهای کاذبی است که افراد را به دنبال خود می کشند. وضعیت مزبور نه تنها شکاف و دافعه میان اقشار و طبقات اجتماعی گوناگون را سبب می گردد، بلکه درون اعضای یک خانواده نیز انواع گسل های عاطفی را پدید می آورد. کوتاه سخن این که همواره پایین بودن درآمد و دارایی نیست که مشکل زاست، گاهی بالابودن توقعات زمینه را برای مهرورزی ناهموار می سازد.

چه زمان هایی نباید ازدواج کرد؟

          برای فرار از وضعیت ناراحت‌کننده خانه: به جای آن می‌توانید به دانشگاهی خارج از شهر خود بروید. روی این تمرکز کنید که فردی مستقل و سالم بار بیایید تا بتوانید شاد و سالم زندگی کنید. هرچقدر محیط خانه‌تان بدتر باشد، باید بیشتر برای جلوگیری از اشتباهی که والدینتان کردند تلاش کنید.

          وقتی خیلی جوان یا نابالغ هستید: سعی کنید از جوانی‌تان لذت ببرید و ازدواج را تا زمانیکه به بلوغ فکری کامل رسیده‌اید به تعویق بیندازید.

          وقتی به اندازه کافی تجربه ارتباط با جنس مخالف ندارید: سعی کنید با جنس مخالف خود ارتباط سالم بگیرید تا تجربه لازم را به دست آورید. ببینید از یک رابطه چه می‌خواهید و فرق یک شریک زندگی سازگار و هماهنگ با خودتان و افراد ناسالم یا کسانی که سازگاری با شخصیت شما ندارند را بشناسید.

          وقتی تازه فارغ‌التحصیل شده‌اید و هیچوقت بعنوان یک مجرد زندگی مستقلی را تجربه نکرده‌اید، هیچ کار یا طریق امرارمعاشی ندارید، از تنها بودن می‌ترسید یا طرفتان قرار است مدتی طولانی شما را ترک کند: درستان را تمام کنید و تجربه کاری مرتبط با رشته‌تان را آغاز کنید. کاری پیدا کنید که قدرت حمایت از خودتان و خانواده‌تان را تامین کند. زندگی مستقلی را آغاز کنید و سعی کنید هزینه‌های مربوط به خودتان را تقبل کنید، پول پس‌انداز کنید و مستقل شوید. یاد بگیرید چطور تنها زندگی کنید و یک مجرد شاد باشید.

          برای برانگیختن حس حسادت فردی دیگر: برای اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنید کتاب‌های بیشتری بخوانید یا نزد مشاور بروید. تا زمانیکه به این بلوغ فکری و احساسی نرسیده‌اید با هیچکس ازدواج نکنید. باید رفتارها و مهارت‌های سازگاری افراد بزرگسال را کسب کنید تا وقتی آسیب دیدید، بتوانید به آنها تکیه کنید

          برای بالا بردن اعتمادبه‌نفستان: برای این منظور بهتر است نزد مشاور متخصص بروید. اعتمادبه‌نفس پایینتان را با افکار مثبت و باارزش جایگزین کنید. تازمانیکه اعتمادبه‌نفس لازم را پیدا نکردید و با خودتان راحت نبودید، ازدواج نکنید. دقت کنید که کسی را انتخاب کنید که با شما سازگاری شخصیتی داشته باشد.

چون بقیه ازدواج می‌کنند: برای اینکه بلوغ احساسی بیشتری پیدا کنید، نزد روانشناس بروید و مطالعه کنید. هرازگاهی با افراد مختلفی ایجاد ارتباط کنید اما تازمانیکه بلوغ کافی پیدا نکرده‌اید با کسی ازدواج نکنید.

          وقتی رابطه‌تان چیزی که می‌خواهید نیست یا فقط تفریحی است اما سنتان روزبه‌روز بالاتر می‌رود و می‌ترسید کس دیگری را پیدا نکنید: درمورد سابقه رابطه‌تان با یک روانشناس صحبت کنید و ببینید سازگاری شخصیتی شما و طرفتان در چه حدی است. تازمانیکه مطمئن نشده‌اید که با هم سازگاری دارید و می‌توانید زندگی شادی کنار هم داشته باشید، دست به ازدواج نزنید. اگر کسی که الان در زندگیتان است تطابق چندانی با شما ندارد، سعی کنید با افراد دیگری آشنا شوید که با شما سازگارتر هستند.

          وقتی به اندازه کافی با هم وقت نگذرانده‌اید تا بفهمید سازگاری دارید یا خیر: اگر طرفتان آنقدر مشغله دارد که نمی‌تواند شما را به اولویت زندگی خود تبدیل کند، درمورد فکرتان با او صحبت کنید ببینید می‌توانید با هم به نتیجه‌ای برسید که برای هر دو شما رضایت‌بخش باشد یا خیر.

          اگر اخیراً با فردی آشنا شده‌اید، آرام باشید و برای شناخت همدیگر وقت بگذارید: اگر طرفتان از شما دور است و اکثر ارتباط شما از طریق دنیای مجازی و دیدارهای گاه‌گاه بوده است، تازمانیکه از نزدیک با هم بیشتر وقت نگذرانده‌اید و همدیگر را نشناخته‌اید تصمیم به ازدواج نگیرید.

          اگر از پایان یافتن رابطه‌قبلی یکی از شما مدت کوتاهی گذشته است: سعی کنید از شروع این رابطه جدید لذت ببرید اما درک کنید که ممکن است روزی این رابطه تمام شود. ممکن است طرفتان با فرد قبلی که در زندگی‌اش بوده است آشتی کند یا متوجه شوید با هم سازگاری ندارید، پس عجله نکنید.

          وقتی یکی از شما از یک مشکل شخصی یا روانی جدی رنج می‌برد: برای حل اینگونه مشکلات نزد رواشناس بروید. اگر این طرفتان است که مشکل دارد، از او دعوت کنید که با شما پیش مشاور ازدواج بیاید. به قضاوت مشاور درمورد اینکه می‌توانید با هم ادامه دهید یا نه اعتماد کنید. اگر طرفتان اعتیاد دارد، علاقه‌ای به دنبال کردن درمان ندارد، با کمک مشاور به آن رابطه پایان دهید.

          وقتی یکی از شما یا هر دوتان مرتکب آزار جسمی، جنسی یا کودک‌آزاری شده است: این رابطه قدرت بسیار کمی دارد. اگر فرد آزاررسان خودتان بوده‌اید، نیاز به درمان فوری توسط متخصص دارید. فوراً اقدام کنید و اجازه بدهید که مشاور متخصص با شما صحبت کند. اگر فرد آزاردیده شما بوده‌اید، شما هم نیاز دارید که پیش روانشناس بروید.  تازمانیکه بتوانید از رابطه آزاردهنده خود به طور کامل بیرون بیایید و آن را فراموش کنید، درمان‌هایتان را ادامه دهید.

توصیه‌های تربیتی برای بحران‌زدایی

1) شخصیت همسرتان هرچه باشد شما هم نیاز به دوباره‌سنجی معتقدات خود در مورد زندگی دارید . این باور که شما هم بی‌عیب و نقص نیستید ، یک نوع آمادگی و انعطاف روحی ایجاد می‌کند که برای دستیابی به تفاهم ضرورت زیادی دارد .
۲) مشکلات زندگی همه یک جور نیستندو از لحاظ موضوع ، عمق و پیچیدگی با هم فرق دارند. از این رو زمانی متناسب با هر کدام برای بحران‌زدایی مورد نیاز است هرگز عجولانه و شتاب‌زده با مشکلات ژرف برخورد نکنید ، بلکه اعتقاد داشته باشید که مشکلات به تدریج و به مرور زمان ، شکل می‌گیرند و بر همین اساس ، به صورت تدریجی نیز باید حل شوند.
۳) بحران‌ها و مشکلات زندگی ، محک لیاقت و شایستگی شما به شمار می‌روند . سعی کنید با عبور از این بحران ، لیافت ، جدیت و توان خود را به اثبات رسانید .
۴) اجازه ندهید حوادث و افراد ، شما را نابود کنند . روحیه خود را دستخوش ناملایمات نکنید و قدرت خود را از دست ندهید .
۵) دوباره‌سنجی انتظارات و توقعات شما از همسرتان ، در برخی موارد سبب کاهش بحران می‌شود ، مثلاً می‌توانید از خود بپرسید این که من معتقدم « همسرم باید چنین و چنان می‌کرد » این « بایدها » از کجا نشأت گرفته‌اند ؟ وچگونه بایدهابه قوانین و مقررات زندگی تبدیل شده‌اند ؟ این عمل در بررسی امکانات همسرتان و ارزیابی قدرت واکنش او به خواسته‌های شما سودمند است .
۶) برای تغییر در روحیه همسرتان و در نتیجه مشکل‌زدایی از زندگی ، برخی شرایط حاکم برخانواده را تغییر دهید ، مثلاً پیشنهاد یک مسافرت شرکت در مجالس بحث و گفتگوی مذهبی ، تشکیل جلسات خانوادگی ، افزودن برخی برنامه‌های متنوع به زندگی ، و در صورت امکان تغییر در شرایط و ساعات کار و بازگشت به منزل و تغییرالگوهای ارتباطی باهمسر ،‌ از این قبیل موارد محسوب می‌شود .
۷) قوای حیاتی خودتان را درست مثل پولتان صرفه‌جویی کنید و این حق را نیز برای همسرتان قائل باشید که او هم انرژی روانی خود را ذخیره کند و با برخوردهای شکننده ، دچار افسردگی و پیری زودرس نشود .
۸) یک فلسفه زندگی را که مبتنی بر خوش‌بینی باشد ، اتخاذ کنید ، چنین امری به مهارکردن عواطف و حفظ قوای حیاتی شما ، کمک خواهد کرد .
۹) سازمان عاطفی خود را به گونه‌ای مرتب و منظم کنید که مانع از انتقال کلیه نگرانی‌ها و افکارمنفی مربوط به کارتان ،‌ به محیط منزل و بالعکس شود

10) ‌هروقت در اثنای گفت‌وگو با همسرتان احساس کردید که به حالت عصبی نزدیک می‌شوید، از ادامه بحث خودداری کنید و در زمان مناسب به بیان بقیه مطالب خود بپردازید .
۱۱) ‌برای حوادثی که شاید هرگز روی ندهد ، خودتان و همسرتان را آزار ندهید .
۱۲) از کاه ، کوه نسازید و مسایل را بزرگ نکنید ، بدانید که در زندگی افراد خوش‌بین ، کاه و کوه ، هر دو وجود دارد ولی در زندگی افراد بدبین ، فقط کوه وجود دارد . زیرا آنها از هرکاهی ، کوهی می‌سازند و در برابر آن اظهار عجز می کنند .
۱۳) همسرتان از شخصیتی برخوردار است که نه آن چنان پیچیده است که شناخت او غیرممکن باشد و نه آن چنان ساده است که نیازمند تلاشی از جانب شما نباشد ، شناخت همسرتان امری ممکن و ضروری است . با مطالعه مستمر در حالات و روحیاتش ، او را بیشتر و بهتر خواهید شناخت و در نتیجه زندگی شما هرگز به لبه پرتگاه نزدیک نخواهدشد.
۱۴) در برخی از بحران‌های زناشویی ، هریک از زوجین با مطرح ساختن خاطرات دردناک گذشته و بیان تألمات روحی خود ، مشکل را پیچیده‌تر می‌کنند . در حالی که ظاهراً قضایای گذشته ربطی به مشکل امروز آنها ندارد . این کیفیت که نوعی « واپس‌گرایی» در زندگی مشترک است ، احتمال موفقیت را در گفتگوهای زوجین ،‌از بین می‌برد . بهترین فرمول در این گونه موارد این است که هریک از دیگری صادقانه بپرسد ، « برای از این به بعد ، ازمن چه انتظاراتی داری که من انجام دهم ؟ » این پرسش ، پیوند مشکل امروز را با گذشته‌های دور به کنار می‌نهد و با طرح یک پرسش مشخص ، در پی پاسخ مشخصی برمی‌آید و در نهایت مشکل به شیوه معقولی حل خواهد شد .
۱۵) تعدادی از زوج‌های جوان به دلیل آسیبی که در الگوهای ارتباطی‌شان وجود دارد ، نمی‌توانند به تفاهم برسند ،‌ممکن است این آسیب در نحوه گفت‌وگو ، همکاری ، برخورد با اطرافیان و یا نظایر آن به وجود آمده باشد ، به هرحال در روابط آنها خللی ایجاد می‌کند . در این گونه موارد حضور فرد سومی به عنوان مشاور می‌تواند در رفع مشکلات ارتباطی آنها مؤثر باشد


 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.