انجمن اهل قلم شهرستان لنده

وابسته به ارشاد اسلامی

(بیتاب )شاعری از دیار ایل بزرگ طیبی

درسایه ی مستی سفر بندم به راه دل                              که خون آسمان ریزم ز اندوه گناه دل

تمام هستی عالم چه تاریک اند وجان غمگین                     برآ ای روشن امید بر این درد سیاه دل

دل«بیتاب»زخون پرشد،به می دلخوش بکن ما را           سلامی یا جوابی خوش ز مقراض نگاه دل

مسعود رفیعی(بیتاب) شاعر خوش ذوق ونویسنده توانا ی استان وعضو انجمن اهل قلم شهرستان لنده یکی از جوانان جویای نام وتحصیلکرده  ایل بزرگ طیبی است که در سال 1392 توانست کتاب شعر خودرا با عنوان (گناه دل) به چاپ برساندضمن آرزوی سربلندی برای این جوان عزیز  وهمه اهل دل وقلم با ایشان  آشنا می شویم.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از زبان شناسنامه....

اینجانب مسعود رفیعی ه متولد1368/1/5 در روستای ایدنک واقع در 5کیلومتری شهر لنده و 30کیلومتری شهرستان کهگیلویه هستم

روستایی با بیش از 2هزار نفر جمعیت و موقعیت استراتژیک در ارتباطات و کشاورزی منطقه که در نوع خوذ بی نظیر است. رشد و نمو من در همین روستا بود و تحصیلات ابتدایی را در مدرسه شهید زارعی روستا به پایان رسانده  و در سال دوم راهنمایی راهی مدرسه جوادیه(نمونه دولتی) شهرستان کهگیلویه  شدم. اما در دوره دبرستان دل از غربت دوران نوجوانی کهگیلویه کنده و به شهر لنده مراجعت و در مدرسه امام صادق (ع) مشغول تحصیل شدم. پس از طی مراحل دبیرستان و کنکور وارد دانشگاه یاسوج شده و در رشته کشاورزی(زراعت و اصلاح نباتات) مشغول شده و هم اکنون دو سال از پایان تحصیلات دانشگاهی گذشته و در جهاد کشاورزی شهرستان لنده مشغول به کار هستم

 

 

از زبان خود....

 

مسعود رفیعی هستم متولد روستایی با فرهنگ و  قدمتی کهن و ایل و تباری فرهنگ دوست که ذوق و درون مایه فکری خود را مدیون همین فرهنگ و محیط و خانواده خود هستم.طبیعت این روستا و محیط بکر و رودخانه ی خروشان و آثار گذشتگان هر شخصی را به مکاشفت در ذوق و ادبیات وا می داشت

شعر واژه ای جا افتاده ورفیق با مردم زادگاه من بود کما اینکه پیرمردها و پیرزنهایی که سواد خواندن و نوشتن ندارند در از بر خواندن شاهنامه و حایات سعدی و غزلیات حافظ و...خبره و استادند.

در چنین محیطی رشد کردم و در کنار تحصیل به کارهای ادبی و شعر بصورت تخصصی پرداختم

 

چگونه شاعر شدم....

 

استعداد خدادادی نهفته در دل و روح مردم ادیب استان و  به خصوص طوایف بزرگ کهگیلویه و ایل طیبی ست و بارزترین شخصیت فرهنگی معاصر این استان مرحوم استاد حسین پناهی نمونه ارزنده و قابل ستایش و احترام برای تمام ادب دوستان ایران پهناور است.در این استعداد ذاتی که اگرچه منحصر در این استان نیست اما به جرات میگویم که بخش عظیمی از مردم این خطه این استعداد را با خود همراه دارند ، در من هم وجود داشته و بسبب شرایط مکانی و همچنین خانواده و موقیت اجتماعی خانواده  از همان دوران کودکی جنب و جوش و مطالعه  اشعار بزرگان و ادبای شهیر ایران بزرگ را شروع کردم و در دوره ابتدایی اولین اشعار خود را در قالب مثنوی های کوتاه چند بیتی شروع کرده و تخلص*بیتاب* را برای خود به سبب ماهیت بیقراری و بی تابی برگزیدم.این روند تا سالهای دبیرستان ادامه داشت و در سال 83شروع به جمع آوری آثار خود کردم و شعر را بصورت تخصصی و در کنار رمان و داستان کوتاه و جملات(طرح و ترانک و شطحیات و شمعیات) کار کردم. در سال 90مجموعه ای از غزلیات و اشعار نو و رباعی خودم را به  نام گناه دل جمع آوری کرده اما به سبب فیلترینگ و همچنین هزینه های مالی سنگین تا سال 92 موفق به چاپ این مجموعه نشدم.و به خواست خدا در تیرماه سال 92 اولین مجموعه شعری بنده به چاپ رسید و در دسترس دوستان و مردم فرهنک دوست استان و شهرستانهای مختلف قرار گرفت 


 

در حال حاضر بر روی مجوعه جدیدی از اشعار خود کار میکنم و انشاالله بزودی این مجموعه به چاپ خواهد رسید.

نوشته های من شامل دو رمان بلند و بیش از پنجاه داستان کوتاه و بیش از سه هزار جمله در قالب طرح و ترانک و شطحیات و شمعیات و در مجموع نزدیک به هزار غزل و شعر نو و رباعی ست اگرچه حوزه ی ادبی و فضای ذهنی من بیشتر به شعر و خصوصا غزل نزدیک است اما در سایر نوشته ها نیز دستی به آتش می کشیم.

 

 

 

غم این حادثه ها از تو جفاکار کشم

که تو رفتی و منم بعد تو آزار کشم

بعد از آن آمدن و آن غم رفتن شب و روز

غم هجران تو با این دل غمخوار کشم

یار ما بود و شبی از دل ما فارغ شد

یارب این درد چه دردیست که از یار کشم

چشم کورم به از این دیدن و نادیدن دوست

زجر عالم همه از دیده ی بیدار کشم

اینکه "دلدار"تویی باش،ولی بسن ز فراق

گاهی از چوب و طناب یک دل و یک دار کشم

آسمان هم دگر از بار غم عشق شکست

حاش لله که غمت با تن بیمار کشم

شرم من باد که بعد از تو به آغوش کسی

دل نهم یا دگر این قصه به تکرار کشم

چای داغ تو مرا یاد زمستان انداخت

که پس از هر نخی از بسته ی سیگار کشم

مستی از هوش تو برد خاطر بیتاب ولی

به تو سوگند که این خاطره هوشیار کشم

مسعود رفیعی

"بیتاب""

 

انتظارات از مردم و مسؤلین....

 

فرهنگ و ادبیات هر مرز و بوم تنها هویت ملی همان کشور است که به نسل های آینده منتقل می شود که متاسفانه در جامعه ما علارغم ذوق وافر توده مردم توجه خاصی به حوزه کتاب و کتابخوانی نمی شود که باید به عنوان یک مولف اول از سیاسیون و مسعولین خواهش کنم که در جهت ارتقای زیرساخت های فرهنگ کتابخوانی تلاش کنند و دوم از مردم عزیزمان بخواهم که پا در عرصه کتابخوانی و مطالعه بگذارند تا نسل آینده از هم اکنون در بستر مطالعه قرار بگیرد

و اینکه حمایت مالی دولت در نشر کتابهای چاپ شده و دادن تسهیلات به مولفان و کمک به انجمن ها و ان جی او های دانشجویی فعال فرهنگی و دایر کردن کتابخانه رسمی و معتبر در شهرستان ها و بخش ها...می تواند در ارتقای این فرهنگ یاری دهنده باشد...

والسلام

 

تاریخ ارسال: جمعه 21 شهریور 1393 ساعت 12:50 | نویسنده: کورش محمدی | چاپ مطلب
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.